حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

سفرنامه نوروزی 94...دلیجان(استان مرکزی)

1394/1/15 8:21
نویسنده : *مامان فرزانه*
1,048 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

به او بگویید دوستش دارم . ...

به او که بهانه ام برای زیستن است.....

به او که قشنگترین اتفاق قصه زندگیم است.....

niniweblog.com

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا سازسلاااااااااااااااااااااااااااااممممممممشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

سلامی گرم و بهاری به عشق مادرniniweblog.com

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشی؛یه مادرجز سلامتی و دلخوشی

فرزندش چیز دیگه ای نمیخواد؛منم همین رو برات دنیا دنیاآرزو دارم.

niniweblog.com

همون طورکه قبلا گفته بودم شما و بابا دوست داشتید که ایام عید بریم

مسافرت؛اما من به خاطر شلوغی جاده ها و شهرها اصلا دوست نداشتم

اما دوبه یک شما بردید.!niniweblog.com

مخصوصآوقتی عمو امین و عمه حدیث اینا باهم رفتن دلیجان؛که دوسال پیش 

هم ماباهاشون رفته بودیم و خیلی خوش گذشته بود.niniweblog.com

خلاصه ماهم یازدهم عید بارو بندیل و جمع کردیم و بعدازظهری راه افتادیم

سمت دلیجان ؛استان مرکزی.niniweblog.com

طرف امامزاده هاشم انقد ترافیک بود؛هواهم بارونی کلی معطل شدیم

دوباره تا رسیدیم منجیل باز ترافیک وحشتناک شروع شدطوری که بابا

پشیمون شداز اومدنش؛اگه پلیس راه تونل رو بازنمیکردما دوساعتی باید

میموندیم ؛بیشترنگران 5کیلو گوشتی بودیم که از رشت گرفته بودیم؛

راه که بازشد همه راننده ها بوق بوق زنان خوشحال از همکاری پلیس طول

تونل رو طی کردن،ازجمله بابا که کلی بوق زدniniweblog.com

اما بگم از وضعیت شما توی ماشین؛که جدای ازخوشحالی سفر؛عقب

ماشین داشتی صفامیکردی!!میگی چطور!!؟؟؟

میگم برات!تک و تنها اون عقب لم داده بودی !!

یه حنان بودو یه تبلت و اینترنت و چت کردن با دوستت پارسا و پست

گذاشتن توی لاین از مسیر مسافرت و آماردادن وعکس فرستادن به پارسا.

niniweblog.com

بچه امروزی و عصر تکنولوژِی!!!والا..خخخخخخ!!!niniweblog.com

niniweblog.com

با GPSهم راه رو به ما نشون دادی که واقعآ به درد خوردniniweblog.com

تکنولوژی مچکررریم!!!niniweblog.com

40 کیلومتری دلیجان بابا آلرژی گرفت و برخلاف میلش من نشستم

پشت رولniniweblog.comشما تا آخرش باهام بیداربودی و منو همراهی کردی

تا اینکه رسیدیم میدان دلیجان بابا روبیدارکردم و زنگ زدیم عمو امین و

عمو مهدی با مهشید اومدن دنبالمون،رفتیم خونه آقای احمدی همه

بیداربودن و ازما استقبال کردنniniweblog.com

حالا ادامه داستان مسافرت رودر ادامه مطلب همراه با عکس حتما دنبال کن

عزیزمniniweblog.com

niniweblog.com

http://www.niniweblog.com/upl/hannan_84_84/14282639224.jpg

niniweblog.com

 

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگبرو به ادامه مطلبمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگنظر یادتون نره دوست جونی هامتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

وشما.............خواننده های خاموش وبلاگ

 

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتشکرممتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

 

niniweblog.com

niniweblog.com

اینم عکس های یهویی شما توی مسیر که حیفه که نذارمشون

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اینم از شماو مهشید که بازم تکنولوژی رو ول نمیکنید.خخخخخ!!

مهشید برادرزاده ی زن عمو سحر هستش که اونجایی که مارفتیم خونه ی

پدربزرگشه؛که خیلی آدمهای بامحبت و مهمان نوازی هستن؛توی این چند

روزفوق العاده ازماپذیرایی کردن.ممنونیم ازشون.امیدوارم بیان رشت ما جبران کنیم

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

عکس های صبح چهارشنبه دوازدهم

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

یه جامیریم اونقدری که با دخترا زود دوست میشی با پسرا نمیشی!!!!

دایی رسول مهشید وقتی شما بامهشید همه جاباهم بودین به شوخی میگفت:

فرزانه خانوم ینی چی پسرت همش میگه مهشید کو!!!

خونه؟ ماشین؟کارخونه؟؟؟niniweblog.com

منم گفتم یه سیب که می افته زمین توی هواچندتا چرخ میخوره!!اینابزرگ بشن

یادشون میره.

تازشم یه پسر داریم شاه نداره به کس کسونش نمیدم؛به همه کسونش

نمیدم به راه دورش نمیدم.بععععععععععععله!!

ما اینجور مادرشوهریییییییییییییییییم.!!!niniweblog.com

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

بعدازظهرش رفتیم سرچشمه دلیجان،که خیلی جای قشنگی بود

خوبیش به اینه که هوا عالی بود مثل رشت همش بارون نبود.مردیم ازبس

بارون اومد،رطوبت گرفتیم.به خدااا..!!!!!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اینجاکه نشسته بودیم آب از زیرتخت ما ردمیشد و خیلی خنک و سرد بود

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اینم یه حوض بود پرازماهی های بزرگ

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

واما روز سیزده بدر به طرف جاسب

یه هوای بهاری و آفتابی زیبا بر خلاف شهر ما که بارون و ابری بود.!!!

 //||\\ //||\\ //||\\ //&\\ //||\\ //||\\ //||\\

اینها سبزه ۱۳ بدره ! اون وسطی رو برای رسیدن تو به آرزوهات گره زدم !

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

آهای سیزدتون بدر،   دشمناتون در به در

رفقاتون گل به سر    گرفتاریاتون زود بدر

خوشیهاتون هزار برابر....

مسیر جاسب خیلی زیبا بود

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

زمین آقای احمدی پر بوداز درخت های بادام که شکوفه داده بودن.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

من کلی عکس انداختم؛همین طور بابا که همیشه میگفت چقدرعکس میگیری

اما شما گل پسرمامان همش بداخلاقی کردی و اصلا باهام همکاری نکردی

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

این تفنگ آب پاش رو سرچشمه خریده بودی همه رو باهاش خیس کردی

حتی همه همدیگرو با این اذیت میکردن،دردسری شده بود برامون!!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

انقدرهواآفتابی بودکه ماهمه سوختیم مخصوصآ دماغامون!!!!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اینجاهم داشتی طبل میزدی و میخوندی!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تا وقت ناهار کلی بازی وسطی کردن منم ازشون عکس گرفتم،توهم اون وسط ها

میدودی.تعدادمون خیلی زیاد بود چون اقوامشون هر کدوم سر زمین خودشون

اومده بودن سیزده بدر.چند خانواده بزرگ همه جمع بودیم.

اینجا رو هم برای علی احسان درست کرده بودن که زیر آفتاب نباشه که شما

رفتین اون زیر تا علی احسان وسیله هاتون رو نخواد.ای بلاها...!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

واما رسیدیم به قسمت خوشمزه ماجرا....

چای روی آتیش که خیلی خوش رنگ بود....

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

مزه ی سیزده بدر به درست کردن کبابشه!

که ما از رشت 5 کیلو گوشت برده بودیم البته عمو امین به کبابی نیما

سفارش داده بودالحق که هرکی خورد حتی تهرانی ها تعریف کردن که چه کبابی بود.

پرچم رشت بالا.....خخخخخخخ!!!!!!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خوشحالی ینی اینکه یه تهرانی از کباب رشت تعریف کنه..ههههههه!!

الهی که صدتا سیزده بدر شادو زنده باشی عزیزدل مادر

بعداظهرش کلی زدن و رقصیدن و من فقط فیلم گرفتم،شب هم کاروان خسته ما

اومدن خونه.البته به خاطر عروسی داداش رسول توی مسیر راه هم کلی بوق بوق

کردیم.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

واما جمعه صبح درحالی که شما خیلی ناراحت بودیم که چرا میریم رشت.

بارو بندیل و بستیم.چون شنبه هم شما مدرسه داشتی وهم بابا باید میرفت

اداره.عمو امین می خواست بره کرمانشاه اما ما نرفتیم اون هم منصرف شد

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

نرسیده به قزوین برای صرف ناهار

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

وقتی عمو امین پرسید حنان شما چی میخوری؟گفتی کوبیده.انقدمنو بابا ذوق

زده شدیم.خداروشکر یه بارهم که شده چیزی رو دوست داری که سفارش بدی

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

اینم از علی احسان خوش خنده که تا منو نگاه میکرد ازاون خنده های ملیحش مایه

میذاشت.عززززیزم.

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خلاصه خداروشکر به سلامت 7غروب جمعه 14 فروردین رسیدیم رشت خودمون.

اینم از ورودی شهر عزیزم میدان گیل

قصه ی مابه سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید.ههههههه!!!

وقتی رسیدیم خونه تازه ماجراشروع شد چون هرچی با خودمون برده بودیم

شستشو شد.خخخخ!!!!

توی این سفرهم همسفرهای خوبی داشتیم هم میزبان خوبی.ممنونیم ازشون

امیدوارم به اوناهم درکنارماخوش گذشته باشه وایشالله سفرهای بعدی...

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

این بودشرح سفر عید 94

امیدوارم تونسته باشیم خاطره ای زیبا توی دفتر خاطرات بچگیت ثبت کنیم.

همیشه به سفرعزیزدل مادر

 

آرام بخوان چون آهسته نوشتم ،

بی پروا بخوان چون از خود نوشتم
نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم

و از دل بخوان چون با دل نوشتم

دوستت دارم
 

niniweblog.com

پسندها (7)

نظرات (8)

کوثر
17 فروردین 94 14:50
سلام خاله گلم.من اپ کردم خوشحال میشم بیایید وپست جدیدمو بخونیدوبهش نظر بدید.ممنون... کوثــــــــــــــرگلی ببخشید خاله جونم بازم... راستی رمز رو هم براتون تو خصوصی دادم.
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام عزیزم.چشم میام حتما.مرسی
حدیث
17 فروردین 94 15:46
سلام اومیدوارم این سفر بهتون خوش گذشته باشه و ادانه روزها خوب باشه واسه همه سیزده تون هم بدر خیلی سفر خوبی بود خداروشکر خوش گذشت چقدر من با اون تفتگ اب ریز شیطنت کردم اومیدوارم توی دفتر زندگیتون همیشه سفر وخوشی وشادی باشه
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام.ممنون.امیدوارم به شماهم خوش گذشته باشه.به مادرکنارشماخیلی خوش گذشت و یه سفربه یادموندنی بود
حدیث
17 فروردین 94 15:48
عکسای حنان و اون تک عکس علی احسان خیلی خوشگلن
*مامان فرزانه*
پاسخ
مرسی.عکاسش کاربلد بود.لطف داری
مامان سحر
17 فروردین 94 18:50
سلام فرزانه جان ،سفرمون به دلیجان خیلی خوش گذشت ،به خصوص روز 13 بدر،انشالله به شما هم خوش گذشته باشه انشالله سال خوب و خوشی داشته باشین
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام عزیزم.به ماهم کنارشما خیلی خیلی خوش گذشت،مخصوصآسیزده بدر.مرسی که همراهیمون کردین و همسفرای خوبی بودین.ایشالله صدتا سیزده بدرو همیشه به سفر.علی احسان خوشملمو ببوس
مامان محمدطاها
17 فروردین 94 22:51
حنان جون همیشه به گردشو وشادی باشی عزیزم انشالله سال خوبی داشته باشی و تو این سال جدید با مامان و بابا به مسافرت بری برات خاطره خوبی بجا بمونه عکساتم خیلی ناز شدن
*مامان فرزانه*
پاسخ
مرسی زنعموجونم.خیلی لطف دارید.آرزومیکنم برای شماهم درکنارمحمدطاها سالی پربارباشه با خبرای خوب
فاطمه & فائزه
20 فروردین 94 16:27
سلام خانومی سال نو مبارک انشالله در کنار خانواده شاد باشید عجب عکسایی خدایی آدم هوس سفر میکنه عجب جای قشنگی همیشه به سفر خوشحال میشیم پبش ما هم بیاین
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام سال نوی شماهم مبارک لطف دارید شما.مرسی از نظر خوبتون .چشم منم حتما بهتون سر میزنم
آمنه
22 فروردین 94 18:25
همیشه به سفر فرزانه جون. امیدوارم خوش گذشته باشه حسابی بهتون. من از دلیجان کلی خاطره دارم. من محلات دانشجو بودم.
*مامان فرزانه*
پاسخ
ممنون عزیزم.خداییش جای باصفایی بود؛جالب اینه که بهمون میگفتن چراشمال رو گذاشتین اومدین اینجا.خب ماهم ازبارون خسته شدیم
آمنه
22 فروردین 94 18:30
راستی عکسای سرچشمه که گذاشتین مال محلاته. آخه خود دلیجان هم یه جایی داره اسمش سرچشمست ولی کوچیکه و به قشنگیه سرچشمه ی محلات نیستش.
*مامان فرزانه*
پاسخ
آره گلم رفتیم سرچشمه محلات.خیلی خوشکل بود.ماهم همش درحال عکس گرفتن بودیم